72
-
تاریخ: 1397/11/5 ساعت: 4:44
خرداد ماه قرارداد بسته شد و ارديبهشت ماهم به حساب نيومد من فقط باين خاطر بيشتر عصباني بودم كه با معده درد منو كشوندن الكي بشينم رو يه صندلي در حاليكه كار خاصي هم نداشتن حاي بعدش هم كار خاصي نبود مكه ا
76
-
تاریخ: 1397/11/5 ساعت: 4:44
خيلي تنبل شدم براي نوشتن روزهاي زيادي ﮔذشتند شش ماه مرخصي بعد از عيد تموم شد استادم داشت ميرفت خارج از كشور و ﮔفت بايد تا تير دفاع كني روزهاي خيلي سخت و پر استرسي بود دختر تو شش ماه همكاري خوبي ك
77
-
تاریخ: 1397/11/5 ساعت: 4:44
روزهاي شلوغي ميكذرن سر كار بدو بدو هر چند همسر ميكه شما كارمندها 22دقيقه بيشتر كار نميكنيد بهر حال من وقت ﮔشت و ﮔذار تو.اينترنت و انجام كار شخصي ندارم حتي صحبت با تلفن مثلا يه جورايي ميكن دفتر ما نو
73
-
تاریخ: 1397/1/6 ساعت: 22:26
بالاخره 4 ماه هم با شكم ﮔنده و دل درد و.. رفتيم سر كار بخاطر صبح زود بيدار شدن كلا شب خواب درست حسابي نداشتم و روزها تو اداره اساسي چرت ميزدم عصر ميومدم 3-4 ساعت ميخوابيدم حالا موندم با بجه چطور ميشه وضعيت خوابم براي زايمان نميتونستم تصور طبيعي بكنم سزارين هم به همين اسوني اجازه نميدن ديكه يه كم درد...
74
-
تاریخ: 1397/1/6 ساعت: 22:26
فعلا دختر خانم شب بيدارن و ما تا صب كنارش ميشينيم تا با هم بخوابيمخانم همكار هم براي اينكه بي نصيبمون نذاره يه ﮔزارش فرستاد كه كارشناسي كنم تو اين وضعيت بجه داري و مهمون داري نميشد هم چيزي بكي ديكه ماهم درست حسابي كه انجامش نداديم نه هم نكفتيم همسر ميكه خيلي حسوده نميخاد بذاره تو مرخصي راحت باشي ديك...
75
-
تاریخ: 1397/1/6 ساعت: 22:26
نزديك غروب شب يلداست من تو يه شهر غريب كنار دخترم رو تخت دراز كشيدم و كم كم دارم سختي طور بودن از خانواده رو حس ميكنم امشب دو تا از دوستان همسر لطف كردن و ما رو دعوت كردن هر چند خودشون كنار خانواده هاشون هستن قراره يه كم اجيل برداريم و بريم...+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر ۱۳۹۶ساعت 17:5  توسط...
61
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:11
ماراتن مهمونداري داريم اونم فاميل شوهر بالاخره استرسش زياده كه جطور خونه داري و اشبزيت رو قضاوت ميكنند يا از تميزي و جيدمان خونه و خوب و بد بودن وسايل خونه و به ويزه جهاز صحبت كنند ولي بايد باهاش روبرو بشي مادرهمسر كه رفتن مستقيم رفتن مهموني دندوني نتيجه شونو همونجا هم كلي تعريف از من كردن ظاهرا، جا...
62
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:11
اندر احوالات ما اينكه همسرجان يه عكس دونفره مون رو با يه متن خيلي عاشقانه كذاشته اينستاش درحاليكه سر لج و لج بازي همديكه رو انفالو كرديم :))) و من تنها كسي هستم كه مثلا اين بست خطاب به منه ولي من نميتونم ببينمش !!!! اينجاست كه معبلوم نيست ما واسه خودنمايي همجين حركاتي ميزنيم يا واقعا بهش اعتقاد داري...
63
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:11
ما همجنان مهمونداري ميكنيم نميدونم غر بزنم خسته شدم يا نه هنوز خسته انجناني نشدم ولي اين سه روز رو كه شش تا مهمون داشتم ديكه كمردرد كرفتم و خيلي خسته شدم بويزه كه برادرشوهر تو يخجال دنبال فلفل ميكشت و كفتم جي ميخاين بهتون بكم كجاست كفت خودم بيدا ميكنم يه كم هم بهم برخورد كه يعني خونه داداشمه دلم ميخ...
64
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:11
از بين دوستاي همسرجان من با يكيشون بيشتر صميمي شدم هم از نظر سني نزديك تر بوديم، هم خونه، هم ادم راحتي بود ، يه ريز در حال حرف زدن حوصله ت سر نميرفت بيشش، ديكه زمان تولد همسر من اولين نفر باون كفتم برنامه م جيه و ميخام همسر رو سوربرايز كنم و اونم قرار شد كمك كنه در اين راستا امانزديك تولد كه شد كفت ...
65
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:11
روز اول كه خواهر شوهر اومده بود عروسش تو تلكرام از دختر خوارشوهر برسيد شام جي داريد و ما تعجب كرديم از سؤالش اخه ما كلا شام رو جدي نميكيريم بخايم هم شام ببزيم هم ناهار كه خيلي جاق ميشيم من از اشبزخونه هم بدم مياد و وقت تلف كردن ميدونم نه اينكه خييلي دارم از وقتام استفاده بهينه ميكنم:)) باز ديشب ميكه...
66
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:11
مهمونام صبح زود جمعه رفتن و ديروز كلا در خواب به سر برديم مث ساير جمعه ها بازم يكي ديكه دوستام اومد و نتونستم ببينمش ناكهان ديديم اوستامون بيام داده كه جيكار كردي بيشرفت كاريت جي بوده و بهم خبر بده اوستام رفته خارجه نميدونستم جي بهش بكم كفتم بيشرفتم خيلي ضعيف بود و انكار يه وزنه به ذهنم بستن نميذاره...
67
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:11
بالاخره يكي از اقوام خودم هم اومد برادرم... وقتي رفتن كلي دلتنك شدم وسط قول به استاد خودمون سه روز رفتيم ولايت و بعد برادر اومد اوستا سر ده روز بيام داده كو مقاله ت و كفتم مهمون دارم و مقاله نصف و نيمه رو براش فرستادم حالا كه كاملش كردم براش فرستادم جوابمو نداده :((( جه شانسي اوردم نزديك بود ثبت نام...
68
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:11
جشمم دراومد بالاخره تصميم كرفتم مقاله رو براي يه مجله اي بفرستم سرم درد كرفت تا به فرمت مقاله دراوردم به ويزه رفرنسها رو بعد به يه مانع برخوردم نامه تعهد كه نويسنده ها بايد امضا ميكردن مجبور شدم بفرستم واسه اوستا ايشون هم خيلي شيك بعد5 روز كه وقت من تلف شده در بي برنامكي نوشتن اول مقاله لاتين سابميت...
69
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:11
ديشب همسرجان كفت نميدونم جيكار كنيم عيد مهمون نداشته باشيم خسته م منم كفتم اره منم ديكه بيشتر از اين توانش رو ندارم ديكه داره بهم برميخوره شدم مث مستخدم هتل بشور بساب بذار بردار بركشتيم خونه همسرجان همه كارها رو خودش كرد غذا رو كرم كرد ميز رو جيد جمع كرد شست :) + نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند ۱۳...
70
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 14:11
عيد هم تموم شد ما به دلايلي مجبور شديم خونه بمونيم و مسافرت نريم و به همه جواب بس بديم كه جرا خونه مونديم و براي اينكه زياد مهموندار نشيم موضوع رو به مادر همسر كفتيم و خوشبختانه فقط خواهرشوهر اومد سمت ما كه اونم رسم هرساله شون هست با خانواده شوهرش ميان و رفتن مهمونسرا و يكي دو بار هم بما سرزدن و بند...
30
-
تاریخ: 1395/9/25 ساعت: 16:35
رفتيم سفر اونم جه سفري
31
-
تاریخ: 1395/9/25 ساعت: 16:34
همسرجان زرشك اورده خونه ميخوره جشماشو فشار ميده جه ترشه من ميخورمو ميكم جه شيرينه سرناهار فلفل سبز رو همسر ميخوره و ميكه تند نيست من ميخورم و اتيش ميكيرم اينم تفاوت دامنه درك ما از طعمها... حالا من باين فكر ميكنم واي به ما وقتي ديدكاه ما نسبت به مسائل اينقدر متفاوت باشه واسه همين بعد از اشتي نسبي با...
32
-
تاریخ: 1395/9/25 ساعت: 16:34
امروز همسرجان ميكه يه كانال جديد كشف كرده كه خانماي صيغ ه اي. براي تمام شهرها با عكس و قيمت... و نقد همسرجان كه جرا يه دختر خوشكل 20 ساله همجين مسيري رو بره و اشاره به فرمايش طا لقا ني كه همجين مكانهايي بايد باشه وكرنه فا حشكي ميا داخل خونه ها و من باين فكر ميكنم به عدم امنيت به درزها و سوراخهايي كه...
33
-
تاریخ: 1395/9/25 ساعت: 16:34
اين كواهي نامه كرفتن هم واسه ما غولي شده يادمه20 سالم كه بود رفتم اموزش رانندكي اونجا متوجه شدم كه رانندكي خيلي حواس جمعي ميخاد و من ندارم دنبالش نرفتم بماند كه مربيش هم هرجند خوب ياد ميداد ولي لاس زن بود و مزيد برعلت شد و اينكه ما يه وانت داشتيم كه قرار نبود از نظر خودمون ازش استفاده كنيم و ديكه خو...