امانزديك تولد كه شد كفت ميخام برم شهرستان و ديكه تا عيد نمي تونم برم و به فلاني قول دادمو .. حالا زود راه ميافتيم به مراسم برسيم ... كفتم از همسرت ببرس اشنا براي لباس و ادكلن نداره كه خبري نداد و روز تولد هم بااينكه بركشته بودند باز به بهانه مهمونداريم و نميشه نيودمدن و همسرم كفت اكه ميخاستن ميتونستن بيان خانمه هم ديكه حتي بمن زنك نزد ببرسه جيكار كردم يا عذرخواهي كنه بخاطر نيومدنش
ديكه ما هم بيخيالش شديم حالا همسر ميكه دوستش كفته خانمم بيشنهاد داده ناهار جمعه دعوت خونه ما ما هم كفتيم مكه ما مرده يه لقمه نونيم اون موقع كه بايد ميومدن همت ميكردن البته همسرجان هم از من بدتر خودش رد كرده بود دعوت رو همين يه دونه دوست رو داشتيم كه فعلا نداريم
برچسب:
نویسنده: آرمان طباطبایی