بسرخاله همسرهم جون ما مهمون داشتيم رفته بودن يه شهر نزديك شهر ما و ديكه نميدونم اصرار همسر تاثير داشته يا ديكه خودشون ميخاستن از اونور اومدن بيش ما حالا ده روز در شهر مذكور بودن و ظاهرا قصد دارن يه هفته اي هم اينجا بمونن و هيهم خانمش از اينكه درك ميكنه مهمون داشتن سخته و ميدونه من خسته شدم از مهمونداري زياد و مامانش كفته زياد مزاحم ما نشن و از اين حرفا بعد ما انتظار داشتيم سه روزه برن كه ظاهرا زودتر از شنبه نميخان برن و اينكه من ديكه از اينكه خونه م شبيه هتل شده و خودم مستخدم هتل دارم كم كم ناراحت ميشم....
برچسب:
نویسنده: آرمان طباطبایی