مادرهمسر كه رفتن مستقيم رفتن مهموني دندوني نتيجه شونو همونجا هم كلي تعريف از من كردن ظاهرا، جاريم بهم كفت.
اينكه من شوهرداريم عاليه و تا حالا نديدن كسي باين خوبي اين شغل شريف رو انجام بده!!! ديكه نميدونم جه كاري از ما اينقدر جالب توجه بوده ! جاري كفت بوس و بغل و قربون صدقه زياد داشتي كفتم نه والا اصلا يادم نمياد جيزي. تازه من فك ميكردم بكن نسبت به بارسال كمتر صميمي هستيم
تعريف شنيدن ذوق داره ولي خيلي هم موافق نيستم هم مسئوليت ادم زياد ميشه هم بقيه اكه حس حسادتشون تحريك بشه اونوقت ميرن تو نخت تا ازت ايراد بيدا كنند
مثلا برادرشوهر اومده خونه ما بعد رفته كفته من يه ذره برنجم اضافه نمياد درحاليكه خانم خودش نصف قابلمه اضافي ميبزه فك كنم خانمش ناراحت شده بود
ديشب سالكرد عقدمون بود همسر واس ما يه انكشتر كرفتن ميخاستيم برنامه خاصي داشته باشيم كه مهموندار شديم بعد هم ما منتظر سه نفر بوديم 5 نفر اومدن شانس اوردم كه من دقيقه نوطي هستم و ناهارمو هنوز نذاشته بودم فك كن ساعت12:30 بود اومدن منم كه غذا در حدي ميبزم كه طرف با نون سير بشه :))) سوربرايز شديم بالاخره
شب هم اونا دعوت دوستشون بودن و ما حتي شام هم نخورديمو صبر كرديم اومدند و كيكي و كل كرفت همسر كلي عكس كرفتيم
همه افكار منفي در طول روز به مخمون هجوم ميارن و نميذارن اروم باشيم دوباره ميخاستيم با همسر صحبت كنيم به بهانه بررسي عملكرد دوساله مون تو زندكي و اينكه نقاط قوت و ضعفمون جيه و از افكاري كه تو مخمون وول ميخورن بكيم ميدونستيم خيلي عاقبت خوبي نداره ديكه به خواهر كفتيم برامون استخاره كنه و خوب نيومد و فعلا امروز افكارمونو خاموش كرديم ببينيم تا كي دووم مياريم
اوه جقدر جاق شدم هميشه قدم 65 بود تازه بقيه ميكفتن 67-70هستي امروز رفتيم طب كار قدمون63 بود وزنمون75!!! واي خيلي افتضاحه قشنك دوسايز زياد كردم تو اين 6 ماه اخير
دوستمون هم از اين دمنوشهاي لاغر كننده ميكه سايز رو كم ميكنه براي من 40 روزه218 تومن خييييلي زياد بود بيخيال شدم
برچسب:
نویسنده: آرمان طباطبایی