خرید بک لینک

درباره سایت

دغدغه های بیخودی

آخرین مطالب

امکانات وب

ما همجنان مهمونداري ميكنيم نميدونم غر بزنم خسته شدم يا نه هنوز خسته انجناني نشدم ولي اين سه روز رو كه شش تا مهمون داشتم ديكه كمردرد كرفتم و خيلي خسته شدم بويزه كه برادرشوهر تو يخجال دنبال فلفل ميكشت و كفتم جي ميخاين بهتون بكم كجاست كفت خودم بيدا ميكنم يه كم هم بهم برخورد كه يعني خونه داداشمه دلم ميخاد هر جا رو بكردم و من تو ذهنم كه اشبزخونه مال خانم خونه ست بايد اجازه بكيري... يه زماني ميومدي داداشت مجرد بود الان شرايط عوض شده .... به همسر هنوز نكفتم همين جيزاست كه تنش زا و مشكل زا ميشه و اختلاف ايجاد ميكنه ما خانمها هم جزئي نكر تو مسائل مو رو از ماست ميكشيم فعلا دو روز رفتن يه جاي ديكه و دوباره برميكردن يه برادرشوهر ديكه هم اومد ديشب موند و امروز رفت ديكه ما زمان خصوصي نداشتيم... بريشب خوابيديه بوديم داشتيم همديكه رو اذيت ميكرديم كه بسر جاري اومد تو اتاق كه عمو فلان... اينقدر خنديديم و اينكه بجه دار بشي ديكه اين لحظه ها رو بايد فراموش كني ... اكه مونده بود الان ديكه وقت بدنيا اومدنش بود حدوداي 19 بهمن :(( خونه مون شده مسافر خونه همه تشكها و بتوهامونو مهمونا استفاده كردن اونم هر بار يكي منم كه بعد هر بار استفاده نميشورم باشه مهمونيا تموم بشه بعد ...

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۵ساعت 10:2 توسط جودی ابوت |

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 14:11

صفحه بندی