اندر حکایت مدیریت عجیب غریب و شاید ندانم کاریهای همیشگی که همه جا و همه کارمون رو در برگرفته این هفته واقعا اسیر کار بودم و هفته پراسترسی بود بخاطر اعتراض به یه قانون مجبور به جمع اوری گزارش در مورد موضوعی بودیم و مدیر محترم ما رو مجبور کردن برای ۴۰ نفر درگیر موضو دونه دونه پاورپوینت در عرض یک روز تهیه کنیم درحالیکه اطلاعات همچنان در حال جمع اوری در بازدیدهای میدانی بود و دایم بمن تاکید میکرد که باید تا شبم شده انجامش بدید و پدر من و منم پدر بچه های درگیر موضو رو دراوردم
در حالیکه دخترم عرق سوز شده بود و با هر ادراری گریه میکرد تا میشستم و خشک میکردم و پماد میزدم و واقعا دلم میخاست مرخصی بگیرم بمونم خونه تا بچه م کنتر اذیت بشه تو این هیر و ویری هم همکار محترم رفت ماموریت دیگه خیلی دست تنها بودم که ناگهان یه مهمان ناخوانده هم برامون اومد از صاحبان کاری همسر هر وقت به شهر ما بیان حتما باید خونه ما بیان دیگه به همسر گفتم اخر هفته بذار که گفته بودن دارن میرن و واسه همین دیشب تو این شرایط ناخوشایند مهمان هم داشتم دیگه همسر خودش تمیز کردن خونه پخت غدذا رو متقبل شد و همکارش هم اومد بهم تو کارها خیلی کمک کرد ما هم خیلی ساده گرفتیم یه غذا و سالاد و بدون دسر و بالاخره بخیر گذشت تو همین گیر و دار هم دایم به پسر مسوول ساخت پاور زنگ میزدم که کجا رسیدی اطلاعات لازم بهت رسید هر چند از ۵ تا اسلاید دو تاشو خودم گذاشته بودم ۳ تای بقیه بیشتر کار داشت باید به صورت نقشه روی گوگل ارث میومد
امروز هم ساعت ۱۱ جلسه بود و من ۶ صبح خودمو باداره رسوندم که کارهای انجام نشده رو تموم کنم هنوز از ۲۰ تا پاور ۸ تاش مونده بود بقیه نیاز به بازبینی و اصلاح داشت بعد مدیر محترم ساعت ده میگن حالا یه دو سه تاشو تو جلسه بررسی میکنیم بعد من با تعجب گفتم دو سه تا میدونید من چقدر حرص خوردم سر این پاورها ...
واقعا یعنی این مدیر جان دو روز منو خراب کرد که سه تا پاور از ۴۰ تا رو نشون بده خب مرد حسابی همون اول میگفتی یه چند تا برا نمونه درست کنید اینقدر هم ما رو حرص نمیدادی حالا بماند که داستان پاور ساختن ادامه دارد باز یه دستور کار برای شنبه بهمون داده و من به همسر گفتم یه ساعت بیشتر میمونم پاور رو درست کنیم اونم کلی غرغر و اصلا نمیخام بیای خونه و دیگه نیا و راهت نمیدم صب ساعت ۶ میری و حالا هم به موفع نمیای دیگه نمیدونستم از دس کی باید جیغ بکشم هیچ طرفی درک نمیکنه ظاهرا البته در این بین همکار محترم که باید با هم درست میکردیم گفت من میخام برم و فردا بیایم منم گفتم ممکنه بازم با همسر درگیر بشیم سر این موضوع که ایشون گفتن شنبه هم وقت داریم درست بکنیم دیگه نمیدونم چی بشه فعلا
شانس اوردم هنوز پست نگرفتم هنوز اونقدرها درگیر کار نیستم که مث بعضی همکاران مجبور باشم تا ۶ عصر وایستم برا کارهام و وقت و بی وقت جلسه برم وگرنه فک کنم همسر مجبورم میکرد بشینم تو خونه
برچسب:
نویسنده: آرمان طباطبایی