ظاهرا بعد از پست ۸۸ ننوشتم چی شد
یه روز باز از بالا با ما تماس گرفتن و خانم مشاور بانوان ما رو به دفترش فراخوند و میدونستم قضیه چیه و واقعا هم ناراحت و خسته بودم
بهم گفت همکارتون شاکیه و میخاد از دفتر بره و ما هم جایی براش نداریم ، چون باید شغل بر اساس مدرک باشه فقط میتونه ازمایشگاه باشه که شرایط جسمیش مناسب نیست و تنها جای ممکن همیجاست و مدیر عامل بمن گفته مساله رو بررسی کنم و مشکل ببینم چیه (دلیل رفتار اون روز مدیر عامل و مسئول ح ر ا ست هم متوجه شدیم)من هم گفتم حرف دو طرف رو بشنوم و یه طرفه به قاضی نرم، مثل اینکه قبلش هم با همکار صحبت کرده بود
گفتم من هیچ مشکلی با ایشون ندارم ، قبلش که حدس میزدم باز در این شرایط قرار میگیرم گفتم دیگه حرف نمیزنم و میگم من مشکلی ندارم اما چون ایشون خانم بود و مشاور بانوان و قبلا هم خودم گله همکار رو پیشش برده بودم همون اوایل که خیلی رو اعصابم بود دیگه کوتاه اومدم و کامل شرایط رو از دیدگاه خودم براش توضیح دادم اینکه طرف دوست داره همه چیز زیر نظرش باشه ولی من نمیتونم به دو نفر جواب پس بدم و یه دونه مدیر بیشتر ندارم و اینکه من برام مهم نیست دارم برا کی کار میکنم اگر میخان میتونن بگن من به ایشون جواب پس بدم دیگه با مدیر کار نداشته باشم گفتم من ۳۸ سالمه و همیشه طوری رفتار کردم که زیر سوال نرم و حالا دو ساله اینجام دو بار باید بیام جواب پس بدم به دلیل اینکه ایشون ناراحت هستن و بمن هیچ ربطی نداره و من به شدت از این وضعیتی که ایشون هر بار من رو درش قرار ،یده به شدت ناراحتم و واقعا بهم برمیخوره ، شرایط اداری هست یه روز بالایی یه روز پایین باید بپذیری هر چند سخت هست ، من که نمیتونم هر کار میکنم به ایشون گزارش بدم... به هر حال اون خانم رو متقاعد کردم که مشکل از خودشه و گفتم ایشون نمیخاد از دفتر ما بره و کاملا کارش رو دوست داره فقط موضوع رو مطرح کرده چون میخاد امتیاز بگیره حالا میتونید مدیرش بکنید تا بتونه به اون چیزی که میخاد برسه
بنظر بعد با ایشون دوباره صحبت کرده بود و بهش گفته بود خودتو باید تغییر بدی و نباید خیلی سخت بگیری به هر حال ظاهرا همکار سر جاش نشسته و چیزی برست نیاورد جز اینکه مقداری ما رو حرص داد
برچسب:
نویسنده: آرمان طباطبایی