ميخاستم با سلام و احترام شروع كنم:))) بماند اونجايي كه بايد بنويسم فراموشم ميشه:/ يه بار نامه رو بدون سلام و احترام فرستادم مدير و معاون هم امضا كرده بودن متوجه نشده بودن اميدوار بودم دريافت كننده ها هم حواسشون نشه و به متن اهميت بدن فقط خانم همكار متوجه شده بود بهم ﮔفت خيلي صميمي شدي:))...
بالاخره روزهای عید رو هم با دور کاری پشت سر گذاشتیم وشرايط دور كاري و شيفتي تا بيستم تمديد شد و دو هفته بعد از عید هم شیفتی سپری کردیم هفته اول با قانون یک سوم دو روز نوبت من بود منم چونه نزدم و هفته بعد هم سه روز با قانون دو سوم بعد هم که کامل رفتیم هر چند بخشنامه ها سر جاشون هستن و گفتن تا اطلاع ثانوی اما مدیر عامل اداره ما دلش نمیخاد کسی دورکاری کنه ، ما هم دختر رو موقتا گذاشتیم پیش یکی از همکاران همسر که همشهریاش هست و دو تا دختر داره تا کم کم پرستار بگیریم
قبل از عید مدیر دفتر ما جابجا شد یه بخش دیگه من خیلی نگران جانشین جدیدش بودم که با این همکار لابی کنن شرایط رو برا من سخت کنه که بهم گفتن میخان من برم جای این مدیر جدیده، یه بخش پژوهشی بود و هر چند از مسئولیت بیشتر میترسیدم بویژه که همسر هم همکاری نمیکنه و ممکنه نیاز به سفرهای خارج استانی و اموزشی باشه ولی تو دلم ذوق میزدم برا اینکه بتونم رو موضوعاتی که دوست دارم تمرکز کنم و از شر همکار هم خلاص میشم بیشتر از همه اینها اینکه من یه پست میگیرم و میشم هم پایه همکار که همش ادعاش میشه مدیره و برتری داره
مدیر ما رفت مدیر جدید اومد از رفتن من خبری نشد خودم حدس زدم حتما بخاطر مسائلی که برا دورکاری پیش اومد پشیمون شدن،
تو یه جلسه مدیر حراست بهم گفت حکمتو دیدی گفتم زدن گفت اره و نمیدونم چرا همچین سوالی پرسید در حالیکه میدونست خودش امضا نکرده و هنوز خبری نیست
دیگه ما منتظر بودیم و در همین حین و ناگهان بعد از عید همکار تصمیم دوباره به رفتن از دفتر گرفت و روزهایی که اداره بودم بی وقفه بیرون بود و در حال پیگیری بعد متوجه شدم میخان پستی که قرار بود بمن بدهند و بایشون بدن
مدیرم هم وقتی میخاست بره خیلی از مدیر جدید دلخور شده بود و بمن گفت اینجا نمون کنار این دو تا برو که اینجا میدون جنگ میشه و من برات پیگیری میکنم
بعد از چند روز بالاخره بهم گفت ظاهرا موندنی شدی و احتمالا همکار شنیده که میخان به تو پست بدن بخاطر رقابتی که با تو داره رفته درخواست داده که من نمیتونم با مدیر جدید کار کنم و ... اولویت رو باون دادن
خب خیلی عصبانی شدم هنوز هم از اینکه اون اگاهانه رفته باشه دنبال این کار که از دست من در بیاره شدید ناراحتم میکنه دیگه مجبوریم بگیم خیری درش هست و دلداری بدم خودم رو که کنار مدیر جدید کار یاد میگیریم و مسئولیتمون کمتره و این حرفا البته هنوز هم نرفته از دفتر، امیدوارم زودتر بره که هر بار دیدنش براز من یه استرس داره
برچسب:
نویسنده: آرمان طباطبایی