۰۳ - تاریخ: 1402/4/31 ساعت: 20:23
و آنان را مهلت میدهیم -تا گناهانشان را در حال بی خبری به نهایت برسانند- بی تردید نقشه و تدبیر من استوار است. آیه ۴۵ سوره قلم به زودی بر بینی - پر باد و خرطوم مانند- ش داغ رسوایی و خواری می نهیم آیه ۱۶ سوره قلم Adblock test (Why?)
97 - تاریخ: 1401/3/28 ساعت: 7:16
خیلی خیلی سرم شلوغ شده بعد از سه سال بچه داری و شاغل بودن هنوز به ثبات لازم نرسیدم عوض کردن پست شغلی در عین حال اینکه یه شانس عالی بود که بعد از دو سال کار بدون هیچگونه پشتیبانی و سفارشی و فقط به پشتیبانی خدا ارتقا بگیری (نمیدونم یه چیز معمولی هست که برا همه اتفاق میافته یا نه) یکی از همکارهای خانم ...
۹۸ - تاریخ: 1401/3/28 ساعت: 7:16
روزگار میگذره با همون مسایل قبلی خوشبختانه روزگار کم نمیاره برای ایجاد چالش فقط شکلش عوض میشه حسش تموم نمیشه نگاه که میکنم دغدغه هام با ده سال پیش تفاوت چندانی ندارند فقط مواردی بهشون اضافه شده و اولویتها تغییر کرده یکی از مسائل این روزها کنار نیومدن دختر با نبودن و سر کار بودنمه با اینکه چهار ساله ...
99 - تاریخ: 1401/3/28 ساعت: 7:16
دو ماه هست که پدر و مادر همسر پیش ما هستند در واقع زندانی ما هستند:)) ما بخاطر غرغر مهد نرفتن دختر بعد هم شیوع کرونا نگه شون داشتیم که دختر رو مهد نذاریم خب این وسط پدرجان خیلی غر میزنه و میخواد بره و خسته میشه و حوصله ش سر میره از اینکه از دوستانش دور هست و تنها مشکل مون همینه،  دیگه کوتاه اومدیم و...
92 - تاریخ: 1399/2/14 ساعت: 18:25
ميخاستم با سلام و احترام شروع كنم:))) بماند اونجايي كه بايد بنويسم فراموشم ميشه:/ يه بار نامه رو بدون سلام و احترام فرستادم مدير و معاون هم امضا كرده بودن متوجه نشده بودن اميدوار بودم دريافت كننده ها
۹۳ - تاریخ: 1399/2/14 ساعت: 18:25
تو این چند وقت اخیر اختلافاتمون با همسر خیلی شدید شده حالا که بازار بو رس داغ شده همسر هم وارد بازار شده و بمن گفت کد بور سی تو بده برم عرضه اولیه بخرم ، من سال گذشته به درخواست دوستم رفتم کد بودرسی گ
89 - تاریخ: 1399/1/4 ساعت: 3:19
خيلي وضعيت سختي شده با ا اين ابيدمي بوجود امده علي رغم بخشنامه هايي كه تاكيد بر دور كاري دارند مديرعامل نفهم ما موافقت نميكنه يه همكار بيشعور هم ما دو روز نشستيم تو خونه سريع رفته اموركاركنان اطلاع داده و بمن زنك زده كه دوركاري قبول نميكنن بايد مرخصي بكيري،همسر همراهي نميكنه و دايم ميكه بشين تو خونه...
90 - تاریخ: 1399/1/4 ساعت: 3:19
ظاهرا بعد از پست ۸۸ ننوشتم چی شد یه روز باز از بالا با ما تماس گرفتن و خانم مشاور بانوان ما رو به دفترش فراخوند و میدونستم قضیه چیه و واقعا هم ناراحت و خسته بودم بهم گفت همکارتون شاکیه و میخاد از دفتر
۹۱ - تاریخ: 1399/1/4 ساعت: 3:19
اما این سه هفته اخر سال برای من عذاب الهی بود از یک طرف همسر که فشار می اورد بشین خونه از طرفی مدیری که میگفت دورکاری نمیدم، من ۳۰ روز مرخصیم رو استفاده کرده بودم، مدیرم گفت ایراد نداره دورکاری بعد هم
۷۹ - تاریخ: 1398/11/16 ساعت: 21:01
اندر حکایت مدیریت عجیب غریب و شاید ندانم کاریهای همیشگی که همه جا و همه کارمون رو در برگرفته این هفته واقعا اسیر کار بودم و هفته پراسترسی بود بخاطر اعتراض به یه قانون مجبور به جمع اوری گزارش در مورد م
80 - تاریخ: 1398/11/16 ساعت: 21:01
امشب دچار یه چالش ناخوشایند شدمگوشی همسر باز بود و یکی براش یه ویدئو فرستاده بود دختر گوشی باباشو برای من اورد تا بهش فیلم نشون بدم که این ویدئو رو دیدم عنوانش این بود که این مرد هر روز عشقشو سورپرای
81 - تاریخ: 1398/11/16 ساعت: 21:01
ای بابا عجب گیری افتادیم چند وقته کلا زیر سوالیمهر کار میکنیم بد هست و ضعیفموندیم چطوری ازاین باتلاق بیرون بیایممدیر ما مدیریت دو بخش رو بهش دادن بعد اون یکی براش مهمتر بود و حساس تر و بیشتر وقتشو رو
82 - تاریخ: 1398/11/16 ساعت: 21:01
ديروز حراست منو خواست، دفعه پيش كه صدام كردن پيشنهاد مديريت شهرستان بود كه قبول نكردم ايندفعه هم منتظر خبر خوبي بودم كه رييس حراست ﮔفتن ازت ناراحتم و تو سلسله مراتب رو رعايت نكردي ما هم هاج و واج، ﮔ
83 - تاریخ: 1398/11/16 ساعت: 21:01
با دختر اومديم شهر خودمون و همه لطف كردن داوطلب شدن از فرودكاه ما رو بيارن كه چون خواهرم به فرودكاه نزديك تر بود اومدند هر چند شوهر خواهرم اهل ارائه همجين خدماتي نيست وقتي هم اومد نشست و خواهرم رفت چم
84 - تاریخ: 1398/11/16 ساعت: 21:01
شنبه بعد از ۱۰ روز با مقداری استرس ناشی از اینکه بالاخره بحث حراست به کجا میکشه رفتیم اداره ، بعد از دوساعتي مدير ﮔفتن بيا اتاقم و پرسيد با همكار صحبت كردم ﮔفتم نه بعد خودش رفته بود با حرا. ست صحبت
85 - تاریخ: 1398/11/16 ساعت: 21:01
برای دو روز تعطیلی عاشورا تاسوعا تصمیم گرفتیم برای فرار از گرمای طاقت فرسا به یه جای خنک بریم هماهنگ شدیم با یکی از دوستان و مکان رو هم هماهنگ کردیم و رفتیم خانم مهربان صاحبخانه برای دو روزی که مستقر
86 - تاریخ: 1398/11/16 ساعت: 21:01
همسرجان خواب ديده بود مادر بزرك فوت شده ش بهش بادوم داده كه دو مغزه بوده و براي مامانش تعريف ميكنه و مامانش هم ميكه خانمت دو قلو باردار ميشه ما هم شاكي كه بمن چه ربطي داره تو خواب ديدي چرا كاسه كوزه ه
87 - تاریخ: 1398/11/16 ساعت: 21:01
پسرداييم، از تابستون تو شهر ما سرباز شده، زندايي به شكل يك مادر هميشه دلوا پس دايم بمن زنك ميزد كه بهش سر بزن و حتي خواست كه براش غذا بپزم ببرم و تاكيد ميكرد كه بدغذاست و معده ش مشكل داره. و دو بار
88 - تاریخ: 1398/11/16 ساعت: 21:01
چند اتفاق پيش اومدرفتم پيش يكي همكارها ﮔفت همكارت هم ميخاد بره از دفترتون مث اينكه خيلي فشار كار بالاست منم فك كردم قضيه قبلي تازه به ﮔوشش رسيده ﮔفتم نه بابا اون كارشو دوست داره... پنج شنبه يه جلسه
71 - تاریخ: 1397/11/5 ساعت: 4:44
فك كنم نزديك يكسال ميشه ننو شتم از دي ماه پارسال كه دوباره باردار شدم و دوباره وياردار نه ماه معده درد نميدونم من نازك نارنجي ام يا طبيعيه من حالم خوب نباشه هيج كار ديكه هم نميتونم انجام بدم بنابرا