خرید بک لینک

درباره سایت

دغدغه های بیخودی

آخرین مطالب

امکانات وب

اما این سه هفته اخر سال برای من عذاب الهی بود از یک طرف همسر که فشار می اورد بشین خونه از طرفی مدیری که میگفت دورکاری نمیدم، من ۳۰ روز مرخصیم رو استفاده کرده بودم، مدیرم گفت ایراد نداره دورکاری بعد همکار رفته بود امورکارکنان قضیه رو پیگیری کرده بود و اونا هم گفتن نه ما دورکاری نمیدیم همکار هم زنگ زد که باید مرخصی بگیری و اگر نداری استعلاجی بگیر و این حرفا اولش از ش تشکر کردم و بعد به خودم فک کردم خب به تو چه ربطی داشت که بری موضوع رو پیگیری کنی رفتم پیش مشاور بانوان گفتم من تو این شهر هیچ کس رو ندارم، مهدها هم تعطیل شده الان تو این وضعیت هم که نمیتونم پرستار بگیرم بخشنامه هام که همه رو دورکاری تاکید دارن گفت باشه من با مدیر صحبت میکنم از قضا جلسه ای برگزار شد برای بررسی بخشنامه ها (حالا تو این گیر و دار مسئولیت بهداشت و ایمنی رو هم بمن سپردن) در واقع من بخاطر مسئولیت جدیدم با بخش مدیریت بحران باید همکاری کنم تو اون جلسه من خیلی رو بحث دورکاری تاکید کردم و اولین صحبتم همین بود و مدیر عامل عصبانی شد و با کمال بیشعوری گفت شما با شوهرت مشکل داری چرا وقت جلسه رو میگیری (جلسه شامل ۲۰ نفر معاون و مدیر بود) -خانم مشاور بانوان براش شرایط من رو توضیح داده بود که شوهرم گفته نمیخاد بری سر کار- بعد هم تاکید دوباره کرد که مشکلات خانوادگیتون رو وارد سازمان نکنید، ولی با کمال تعجب من بی تفاوت شدم نسبت به مساله و با کمال خونسردی جلسه رو ادامه دادم من باید بخشنا مه ها رو میخوندم ، البته اخر جلسه بنظر رسید کمی نرم شده و گفت حالا بچه شما رو چیکارش کنیم بیار نوبتی نگهش داریم که دیگه من اصلا هیچ بحثی نداشتم و یه کلمه هم اضافه تر نگفتم ، اواخر جلسه هم یکی از مدیران گفت ظاهرا یکی دیگه از همکاران هم مشکل من رو داره وقتی داشت توضیح میداد دیدم مدیر عامل داره بمن نگاه میکنه و عکس العمل من رو میخاست ببینه من هم بی تفاوت انگار نه انگار مساله من هم هست دیگه با خودم گفتم نهایتش مرخصی میگیرم ، چون اول جلسه خانم مشاور گفت باهاش صحبت کردم و گفته بهش مرخصی بدید مرخصی سال بعدش رو استفاده کنه بعد هم با مدیر خودم گفتم چی شد وگفت لازم نبود تو اینقدر دنبالش بری نمیومدی و بعدش صحبت میکردیم درست میشد اما من برای اینکه بکوبم تو صورت همکار میخاستم قانونی باشه و فشار همکار و عدم همکاری همسر من رو تو شرایط بد و تصمیم اشتباه گرفتن گذاشت فرداش به همکار پیام دادم نمیام شنبه میام که ظاهرا خوشش نیومده بود و پیام داد که یه جلسه ست و من کار دارم نمیتونم برم منم گفتم من با مدیرعامل صحبت کردم گفته مرخصی بگیر و اینکه طبق بخش نا مه ها جلسه بیش از ۳ نفر ممنوعه که دیگه جوابمو نداد

کار دفتر مهم نبود اما مسئولیت جدیدنیاز داشت که حضور داشته باشم اما خوشبختانه مدیر جدید هم همکاری کرد و گفت نامه دورکاری تو بنویس باز همکار دست برنداشت و رفته بود پیگیری ظاهرا اینام باز بهش گفته بودن قراره صحبت کنیم اگه بشه شیفتی کنیم و بمن گفت شیفت اول مال تو هست و هی تاظهر بیقرار جواب جلسه بود که بکوبه تو صورت من نمیدونم چی شد من که رفتم به مدیر گفتم گفت نیا نمیخاد بیای گفتم اینو چیکارش کنم گفت کارت نباشه ما که رفتیم خونه و خبری هم از بحث شیفتی نشد سه شنبه باز رفتم یه کم کارها رو پیگیری کنم بحث ضدعفونی سطوح و اموزش و اطلاع رسانی رو متوجه شدم همکار نیست و اون یکی همکار گفت شیفتی کردن حالا چرا بمن چیزی نگفتن نمیدونم حالا باز استرس ۵ ام رو دارم هر چند قانون دور کاری تا ۱۵ فروردین سر جاشه هم بخاطر مسئولیتم هم بخاطر ادا اطوار همکار استرس دارم البته یه جورایی بهش حق هم میدم

کسی که اینقدر بقول خودش ار تشیه و حتی باباش که مریض بود نتونسته بود دو روز دووم بیاره برگشت سر کار که همون شب باباش فوت شده بود و مجبور شد نیومده برگرده حالا من رو باید تحمل کنه پا س شیر میرم و دایم مرخصی می گیرم

این وسط با همسر هم قهر بودیم دو هفته سر این موضوع که پنج شنبه ساعت ۹ و نیم اومد خونه ، منم اعصابم خرد میشه با دختر سر و کله باید بزنم گفتم تو میخای به همه کاراات برسی هم دوستاتو ببینی هم ورزشتو بری ایشون هم بدجور بهش برخورد که چقدر بدبخت هستن بالاخره روز مرد اشتی کردیم و بهش گفتم تو بجای اینکه کنار من باشی من روتو استرس گذاشتی که تصمیم بد بگیرم و اشتباه کنم باز عصبانی شد جا گذاشت رفت مدیر عامل خیلی منو ضایع کرد ولی شاید حرفش اشتباه نبود من باید مشکلم رو با همسرم حل میکردم بجای اینکه ور دارم ببرم پیش یه عده غریبه از زندگی خصوصیم بگم

به هر حال این سه هفته رو تقریبا تو خونه بودم و هر از گاهی چند ساعت رفتم سر زدم کارهایی که لازم بود حضوری پیگیری کردم در کنارش هم حسابی اعصابم خرد شد که چرا همسر خودش مرخصی نمیگیره یه روز هم بشینه تو خونه من راحت برم سر کار ، اون حاضر نیست بچه داری کنه منم خیلی اذیت میشدم از اینور دختر نمیذاشت هیچ کار بکنم از اینور تمام ذهنم درگیر کار بود

امیدوارم این وضعیت هر چه زودتر سر و سامان بگیره اگر بعد از عید هنوز مهدها بخان تعطیل باشن نمیدونم باید چیکار کنم

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: دوشنبه 4 فروردين 1399 ساعت: 3:19

صفحه بندی