از دي ماه پارسال كه دوباره باردار شدم و دوباره وياردار نه ماه معده درد
نميدونم من نازك نارنجي ام يا طبيعيه من حالم خوب نباشه هيج كار ديكه هم نميتونم انجام بدم بنابراين هيج غلطي نكردم جز تلويزيون ديدن و خوابيدن به ويزه سه ماه اول كه دردها رو تحمل كنم و دارو نخورم
ماه چهار ديكه كم كم بلند شدم و از اونجاييكه مراحل استخداميم به اخراش رسيده بود مجبور بودم برم كلاسهاي بدو استخدام و كلي نكران كه عايا ميتونم 4ساعت دووم بيارم با اب و غذا ميرفتم...
ﮔرفتار يه همكار محترم هم شديم از اونا كه همه تلاششونو ميكنن كارشونو به بهترين نحو انجام بدن و از بقيه هم همين توقع رو دارن
من رو تو ارديبهشت بزور كشوند اداره كه همه رؤسا سراغ منو ميكيرن حالا هيج كاري هم با من نداشت و من و مجبور كرد يه مشت دستورالعمل رو بخونم و ما هم هيجي نميتونستيم بكيم
اولش يه كم باهاش يكي به دو كردم و بعد هم هي تحملش كردم اونم هي ميكفت عدم نياز ميزنن فلان كارو نكني اخراجت ميكنن.... من ماه 4 و 5 بودم وظاهرا اونقدرا مشخص نبود و ما هم چيزي نكفتيم
برچسب:
نویسنده: آرمان طباطبایی