خرید بک لینک

درباره سایت

دغدغه های بیخودی

آخرین مطالب

امکانات وب

چند اتفاق پيش اومد

رفتم پيش يكي همكارها ﮔفت همكارت هم ميخاد بره از دفترتون مث اينكه خيلي فشار كار بالاست منم فك كردم قضيه قبلي تازه به ﮔوشش رسيده ﮔفتم نه بابا اون كارشو دوست داره...

پنج شنبه يه جلسه ارائه ﮔزارش بود و حس بدي از مسئول حراست و مدير عامل ﮔرفتم

سه شنبه رفتم دفتر قائم مقام دنبال يه ﮔزارش ﮔفت شما كدوم بخش مشغوليد ﮔفتم فلان جا ﮔفت قرار بود جابجايي انجام بشه ﮔفتم اطلاع ندارم ﮔفت از من نشنيده بكيريد

سر يه موضوع همكار ﮔفت من دنبال اينم از اينجا برم و خانم فلاني خيلي اصرار داره من برم بخش اموزش باهاش كار كنم جالبه كه اون خانم بمن هم پيشنهاد داده ولي تو بخش تحقيقات بمن ﮔفت به كسي نكم تا اﮔر مدير موافقت نكرد و خواست به يكي ديكه ناراحت نشن كه اول بمن ﮔفته، من به همسر ميكفتم اين دو تا يه سر و سري با هم دارن جديدا با هم صميمي شدن و بالاخره فهميدم چرا

همكار كه اينطور ﮔفت متوجه شديم باز داريم از اين نقطه اسيب ميبينيم ظاهرا اتفاقاتي در راه است اميدوارم كه خير باشه...

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 16 بهمن 1398 ساعت: 21:01

صفحه بندی