برای دو روز تعطیلی عاشورا تاسوعا تصمیم گرفتیم برای فرار از گرمای طاقت فرسا به یه جای خنک بریم هماهنگ شدیم با یکی از دوستان و مکان رو هم هماهنگ کردیم و رفتیم خانم مهربان صاحبخانه برای دو روزی که مستقر میشدیم نون و باضافه اندازه ۲۰ نفر سالادالویه مشتی بهمون داد خونه خوبی بود با یه باغ میوه برای منکه هدفم صرفا هوای خوب بود موندن تو خونه هم کافی بود ولی همراهان دوست داشتن جاهای بهتری رو ببینن مث ابشار و هی سرچ کردن تو نت و نمیدونم چرا تهش هیچ جا رو پیدا نکردن
رفتیم ییرون و سر از یه مرتع و باغ دراوردیم که باغ تو گودی بود و دور تا دورش مرتع یه جوی اب هم رد میشد که البته فک کنم برای ابیاری بود نه اینکه جوی اب باشه
دختر عاشق اب بازی و گل بازیه و سنگ مینداخت داخل اب و ما هم باهاش سرگرم بودیم گفتیم یه چای بخوریم و خواستیم بساط رو پهن کنیم که همراه تصمیم گرفت اتیش درست کنه و توصیه همسر که لازم نیست هم فایده نداشت
ما سرگرم دختر بودیم و اونا میگفتن بیاین کمک ما هم جدی نمیگرفتیم که یه وقت دیدیم اتیش شعله گرفته بدو رفتیم سمتشونو من دختر رو گذاشتم زمین و پریدم جلو یه بوته شروع کردم گل ریختن که دیدم فایده نداره بدو رفتم فلاسک چای رو خالی کردم رو یه بوته و بقیه هم هرچی طرف دم دستشون بود اب برمیداشتن و میریختن و خوشبختانه تونستیم کنترلش کنیم
خیلی سخت بود کنترل کردنش باد هم میومد تا میومدی یه بوته رو خاموش کنی باد اتیش رو به بوته بعدی منتقل میکرد وسیله ای هم برای کندن بوته ها نداشتیم اگر هم بود اینقدر بوته ها محکم بودن که عملا ممکن نبود فقط شانس اوردیم اب کنارمون بود وگرنه دیگه کاری از دستمون بر نمیومد هر چند همسر بعد از خاموش کردن یادش اومد کپسول داشته تو ماشینش
من و همسر که خیلی خودمون رو ظاهرا به اب و اتیش زده بودیم ابرو ها و موهامون سوخته بود
تجربه هیجان انگیزی بود خدا رو شکر که ختم بخیر شد
باین فکر کردم که که چه راحت و ناخواسته ممکنه ادم یه فاجعه رو بوجود بیاره اینکه ایا اگاهی رسانی میتونه مانع همچین اتفاقات نااگاهانه بشه چطور همراه ما فکر نکرد نمیدونست که داره باد میاد و نتونست تشخیص بده چقدر خطرناکه البته اون یه چوب رو روشن کرده بود ولی اتیش با باد به بوته ها منتقل شده بود و خودش به تنهایی نمیتونست کنترل کنه ماشاله خانم و بچه ها هم وایستاده بودن تماشا
من که خیالم راحت شد کنترل شده رفتم دنبال دختر که به تنهایی راه افتاده بود بره سمت چشمه اب بازی همسر گفت کامل اب ریختیم وبرای احتیاط بوته های کنارش رو هم اب ریختیم خیس باشند
منم دختر رو دعوا کردم چرا وقتی بهت میگم نرو گوش نمیدی به حرفم نمیدونم متوجه میشد چی میگم یا نه ولی از اینکه دعواش کردم ناراحت شد و در عوض خودش رو کامل مالوند تو خاک من هم بروی خودم نیاوردم و راه افتادم سمت ماشین مجبور شد خودش پشت سرم بیاد و بدون بهانه گیری رفت تو ماشین نشست و البته من مجبور شدم لباسهاشو عوض کنم ولی دیگه نشد برم از صحنه جرم عکس بگیرم
خیلی متاسف شدم برای این اتفاق و اینکه هر ان ممکنه برای هر کسی پیش بیاد کاش اموزشهای لازم در این زمینه داده میشد تا ادمها بدونن در این موقعیت ها چه کنند بخصوص اینکه اب هم نزدیکشون نباشه
برچسب:
نویسنده: آرمان طباطبایی