خرید بک لینک

درباره سایت

دغدغه های بیخودی

آخرین مطالب

امکانات وب

ای بابا عجب گیری افتادیم

چند وقته کلا زیر سوالیم

هر کار میکنیم بد هست و ضعیف

موندیم چطوری ازاین باتلاق بیرون بیایم

مدیر ما مدیریت دو بخش رو بهش دادن بعد اون یکی براش مهمتر بود و حساس تر و بیشتر وقتشو رو اون میذاشت یا ما اینطوری تصور میکردیم هر وقت هم میرفتیم پیشش که کارها رو باهاش چک کنیم وقت نداشت نامه های ما تو کارتابلش میموند یه روز هم بمن گفت اصلا فکر کنید من نیستم خودتون همه کارها رو بکنید و البته من انتظار چنین روزهایی رو داشتم

حالا که مدیر عامل بازخواستش کرده برای کارهای دفتر تازه متوجه شده اوضاع خرابه

البته ما کار خودمون رو انجام دادیم، یه جاهایی باید مدیر ورود میکرد یا مثلا راهنمایی میکرد کلا با بی تفاوتی از هر چی ما بهش میگیم میگذره وقتی از بالا مورد سوال واقع میشه تازه میاد یقه ما رو میگیره

ما واقعا بی تقصیریم احتمالا البته :)

یه موضوعی رو چند بار بهش گفتم کی جواب نامه رو بدم هی بی تفاوت گذشت دیروز بهش گفتم من نامه شو اماده کردم گفت نمیخاد دو خط بنویس گزراش رو پیوست کن صب اتوماسیون قطع بود و البته بازم بهش یاداوری کردم که گزارش رو نگاه کنید نامه شو بزنیم که ناگهان بعد یک ساعت زنگ زده داد میزنه که چرا جواب اینو ندادید چرا بعد سه هفته هنوز جواب ندادید میگم تا هفته پیش قرار بوده صبر کنیم خروجی جلسه فلان رو بگیریم بعد جواب بدیم حالام که جلسه تشکیل نشد قرار بود شما گزارش رو ببینی بعد نامه بزنیم نه دیر میشه شما باید زودتر نامه میزدی

حالا ما روز قبل نصف صفحه نامه نوشتیم گفت نمیخاد بزن گزارش پیوست همین رو نوشتم بردم براش امروز میگه این چیه دو خط نوشتی:/ یعنی موندیم اندر احولات مدیر جان که با این سبک مدیریتش ما هم دایم زیر سوال میریم

یه کار دیگه رو سه بار رفتم پیشش گفتم تا اینجا رسیده متوقف شده کاری نکنم گفت نه حالا میگه چرا اخطار نزدی چرا پیگیری نکردی

یه چند وقت که بدجوری تحت استرس شدید بودم بخاطر همین بازخواست شدنها و رفتم طب سوزنی یه کم ارومتر شدم بعد گفتم دارو شروع کنم که همسر اجازه نداد و گفت خوابت میکنه و هیچ تاثیری نداره و .... بالاخره بیخیال اونم شدیم البته جلسات طب سوزنی رو تموم نکردم ۱۵ جلسه باید میرفتم ۷ جلسه رفتم تو جلسه ۶ و ۷ باز دچار اضطراب شدم دکتر هم میگه باید شرایط استرس زا دوری کنی ما هم پیش خودمون گفتیم شرایط استرس زا نباشه که ما مرض نداریم دچار اضطراب بشیم و به این نتیجه رسیدیم اینم جنبه مسکن داره و درمان کننده نیست جلسه ای ۵۰ بدیم که صرفا مسکن بگیریم نمیدونم به صرف بود یا نه یه ذره هم این حس بدبینی بهم دست داد که دکتر یه ذره کم کاری میکنه شاید میخاد کشش بده

ولی اون جلساتی که رفتم تقریبا خوب بودن و چند روز اول حس میکردم یه مانعی ایجاد شده و اجازه نمیده استرسها وارد بشن و یه مقدار بیخیال شدم

فعلا کتاب ۴ اثر فلورانس رو میخونم امیدوارم بهم کمک کنه ارامشم رو حفظ کنم

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 16 بهمن 1398 ساعت: 21:01

صفحه بندی