خرید بک لینک

درباره سایت

دغدغه های بیخودی

آخرین مطالب

امکانات وب

امشب دچار یه چالش ناخوشایند شدم

گوشی همسر باز بود و یکی براش یه ویدئو فرستاده بود دختر گوشی باباشو برای من اورد تا بهش فیلم نشون بدم که این ویدئو رو دیدم عنوانش این بود که این مرد هر روز عشقشو سورپرایز میکنه گفتم کیه که برات ویدئو فرستاده چطوری خانمتو سورپرایز کنی خندید و گفت از بچه های فلان جاست یه کم بنظرم مشکوک اومد که اخه یه اقا همچین ویدئویی میفرسته برا یه اقا پروفایل طرف رو نگاه کردم دیدم خانمانه ست باز شماره شو حفظ کردم و زدم تو گوشی و از تل،رام و ایمو دیگه مسجل شد خانمه همسر هم متوجه شد من بهم ریختم ولی ترجیح میداد اگر من چیزی نگفتم اونم چیزی نگه و بروی خودش نیاره خیلی تلاش کردم دیدم نمیشه دیوونه میشم چیزی نگم گفتم میشه راجع به روفی بیشتر توضیح بدی که کلی ناراحت شد و قسم و گریه که من والله نه تو مجردیم اینکاره بودم نه الان و نمیدونم این چرا برای من فرستاده و هفته پیش زنگ زده برا معرفی اجناسش و ... گفتم من فقط توضیح خواستم گفت من همش استرس این رو دارم که کسی بمن پیامی نده که تو ببینی ناراحت بشی گفتم پس خیلی بد شانسی که اینطوری شد گفتم من اصلا کار به گوشیت و اینا ندارم اینم جلو چشمم اومد نمیتونستم ازش بگذرم و خودمو بخورم بعد اون گفت سردرد شدید گرفته من بعش ابلیمو و زنجبیل دادم و خوابید و من ترجیح دادم بیدار باشم

نمیدونم فقط یه بدبیاری بود

نمیدونم

نمیدونم

به دخترم نگاه میکنم

به اینکه دوست دارم در ارامش و عشق و زیر سایه پدر مادر بزرگ بشه

اون هم به جان دختر قسم خورد که هیچ کس تو زندگیش نیست

به هر حال سخته

دیوار اعتماد من سوراخ شده و با کوچکترین چیززی احتمال ریزش داره

کلی سوال میاد تو ذهنمو مجبورم بی جواب رهاش کنم

اسیب خوردن اعتماد فاجعه ست و ارامش رو میگیره

شاید همین نگرانی و مشکوک بودن هست که کلی استرس و اضطراب به من وارد کرده و خیلی وقتها ناامید و غمگین میشم برای سوالاتی که نه میشه پرسید نه میشه جواب منطقی براش پیدا کرد

در مورد همه چیز حدسهام درست از اب درمیاد در این مورد دی ه واقعا از حدسهای خودم هم میترسم

خدا خودش به من و دخترم رحم کنه

برچسب: نویسنده: آرمان طباطبایی تاريخ: چهارشنبه 16 بهمن 1398 ساعت: 21:01

صفحه بندی